اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید. این یکی از فرمایشات امام حسین است در عاشورا. یکی از گفتارهای ایشان که بسیای در یادها مانده و بیان می شود. اما چه رازی است در آزادگی که می تواند نجات بخش باشد. راز آزادگی در چیست که حتی اگر دین نداشته باشی می تواند نجات بخش باشد.
چه تفاوتي ميان آزادي و آزادگي وجود دارد مگر آزاد بودن با آزاده بودن متفاوت است؟ شايد در نگاه اول تفاوتي وجود نداشته باشد. اما يك نكته اصلي در اين ميان نهفته است كه آزادي ظاهري است و آزادگي باطني. آزادي به جسم است و آزادگي روح. به همين دليل است كه مي توان آزادي را محدود كرد فرد را زنداني كرد اما آزادگي را نمي توان محصور كرد. چون كسي نمي تواند انديشه شما را به تسخير درآورد. درست مانند تفاوت حجاب و عفت. حجاب ظاهري است و عفت باطني است. حجاب پوشاندن چشم ظاهر است و بدن اما عفاف پوشاندن چشم باطن است و روح. آری آزادگی یعنی تفکر و تعقل. آزادگی یعنی چشم بر زر و زیور دنیا بستن و تنها به دنبال حقیقت بودن.
تفاوت آزادي و آزادگي را مي توان ميان حر رياحي ديد ( يكي از ياران امام حسين و شهيدان كربلا)قبل و بعد از پيوستن به امام حسين چون او آزاده بود انديشه اش اسير يزيد و يزيديان نبود آسماني شد. آمد و شد يار امام حسين. اما كساني بودند كه با امام حسين بودند و شب قبل از عاشورا او را ترك كردند چون آزاد بودند نه آزاده . آنان هر چند دین داشتند اما دین شان تنها در ÷یله جهل و تعصب بود آنان نتوانستند بر دنیا چشم ببندند. عافیت را بر شهادت ترجیح دادند. آري آزادگي به انديشيدن است. به تفكر است. از همين روست كه مولايمان حسين مي فرمايد اگر دین ندارید، آزاده باشيد. چون رستگاري در آزاده بودن است نه آزاد بودن. كه آزادگي حر را رستگار كرد سعادت آخرتش را تضمين و آزاد بودن حسين را تنها گذاشت و باعث شد خوشي چند روزه اين دنيايي، آخرت عده اي را خراب نمايد*.
و اينك سخنم با شماست . شمايي كه سنگ اسلام و دین را به سينه مي زنيد. ايسم ها خلق مي كنيد به راحتی برای دیگران پرونده می سلزید به این و آن انگ می زنید و هر آنچه خود و عده ای میراث خوار مي گويد حق مي پنداريد از همه كس و همه چيز براي اين میراث خوران مايه مي گذاريد از دين گرفته تا رهبري. از غزه تا سريال يوسف . ( همان درمان يوناني) آزاده باشيد. انديشه كنيد. مصالح و منافع كشور را در نظر بگيريد و آن وقت شايد دست از اين همه حمايت بيجا برداريد دست از اين همه تخريب برداريد اندكي انديشه كنيد كه به روايت مولايمان علي( كه سلام خدا بر او باد) ارزش يك ساعت تفكر از هفتاد سال عبادت بيشتر است. آري آزاده باشد. آزادگي پيشه كنيد. پيله تعصب بر اندیشه خود تنيده را بگشاييد. بگذاريد تفكرتان بر احساستان برتري يابد. ره رستگاري را برگزينيد نه راه عافيت چند روزه دنيا را.
بیایید اندیشه کنید که از جمهوریت نظام و اسلامیت آن چه چیز باقی مانده است و چرا؟ بیایید اندیشه کنید خشونت کجای اسلام است و جهل آیین چه کسانی است؟ چرا تحجر و خرافه در جامعه ریشه دوانده است؟ چرا از علی (ع) تنها نامی در میان مردم است و از عدالتش....؟ آری بیایید اندیشه کنید
آري بياييم آزاده باشيم.
*: منظور كساني هستند كه امام حسين آنان را آزاد گذاشت ميان ماندن و شهيد شدن و رفتن و عافيت چند روزه دنيا را برگزيدن.
كودتاگران براي جبران شكست هاي خود باز هم به همان سياست سناريو سازي و دروغ رو آورده اند. آنان كه در 16 آذر با تمام تهديداتي كه به عمل آورده بودند نتوانستند مانعي براي حق طلبي دانشجويان گردند. مجيد توكلي را كه اينك به نماد آزاد انديشي دانشجويان و مردم مبدل شده با لباس زنانه نشان دادند تا شجاعت او را پوشالي نشان دهند غافل از آنكه آنگاه كه مجيد فرياد در برابر حكومت سر مي داد و ظلم ظالمان را محكوم مي كرد مردانه ايستاد صدايش آنقدر رسا بود تا پايه هاي كاخ ظلم ستم را بلرزاند تا آناني را كه هيچ نداي حقي را بر نمي تابند مجبور كند تا براي تحقير او سناريو سازي و با لباس مبدل از او عكس بگيرند. آنان فراموش كرده بودند كه در باور مجيد، زن بودن حقارت نيست و مرد بودن تنها به لباس پوشيدن نيست. مرد بودن به دفاع از مظلوم است به ايستادگي در برابر ظالمان است آنچنان كه در اين شش ماه گذشته چه شير زناني كه مردانه در برابر ظالمان زمان ايستاده اند و چه ديو صفتان مرد صورتي كه با چوب و چماق به جان مردمان اين سرزمين افتادند. آري در باور خام و خيالي متحجران زمان زن بودن نشانه ضعف است اما در باور رشيد مردم ديو صفتي و آلت دست بودن عيب است . چه مرداني كه با لباس مردان بر شير زنان حرمت دريدند و شجاعتشان تنها در هيبت ترسناك و باتوم و چوب و چماقشان بود. شجاعتي كه وابسته به مزدوري است وآنان چون بازيگران خيمه شب بازي آلت دست بازيگران ديگري هستند كه در پس پرده گربه رقصاني مي كنند چوب و چماق دستشان مي دهد و با دوپينگ پول براي حمله به مردم آزاد انديش تحريكشان مي كند. آري چه شكستي از اين بالاتر و چه تحجري از اين بيشتر كه زن بودن را حقارت مي دانيد.
آري آنچه عيب است ديو صفتي و آلت دست بودن است.
كه تن آدمي شريف است به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت.
پرده اول: سه شنبه 10/9 موبايم دائم زنگ مي خورد.جواب ندادن به موبايل هم فايده اي ندارد. شماره اي نمي افتد مي زند Withheld يا Private number . مي دانم از اطلاعات است. جواب نمي دهم در كمال تعجب اين بار يك شماره موبايل مي افتد. نه ول كن نيستند. جواب مي دهم. بايد خود را به آدرسي كه مي گويد معرفي كنم. آن هم پنچ شنبه. مي پذيرم. چون به قول آنها اگر خودت نيايي مي آييم مي برندت. تا پنچ شنبه فكرم هزار جا مي رود براي چه سئوالها چه هستند چه پاسخي به آنها بدهم.
پرده دوم: پنچ شنبه ساعت 10 صبح مي روم. در اتاقي به مدت دو ساعت هستم بعد از آن به اتاق ديگري راهنمايي مي شوم. حق ندارم سرم را برگردانم. دو نفر از من سئوال مي پرسند ابتدا از مشخصاتي كه قبلا پر كرده ام. از نام تا آدرس ايميل و غيره. دستاويزي ندارند. مي روند سراغ سال 78 . مي پرسند شما در اين سال عضو انجمن اسلامي فلان دانشكده بوديد . مي گويم بله همان يكسال و بعد بايد سئوال هاي بي مورد آنها را جواب دهم. مي رسند به نقدهايم به دولت آن هم در برخي محافل. ميگويم نقدهاي من تكليفي است نه تخريبي از حضرت علي (ع) مي گويم و اينكه نقل است كه بر انديشمندان و صاحبان تفكر كه حق مظلوم بستانند و چه و چه. فايده اي ندارد. مي گويم كه من در سالهاي 87 نقدهايي داشتم هزينه هايش را هم دادم. اما اكنون فعاليت سياسي خاصي ندارم.
ثانيه ها همچون باران بر صفحه عمرم مي چكند.
حيف كه صفحه تبدار عمرم تمام باران را مي سوزاند
و من هنوزر تشنه ام
شايد اين مبحث تكراري باشد اما با توجه به اميت موضوع باز بدان مي پردازم به راستي درآمدهاي دولت صرف چه اموري مي شود. در 4 ساله گذشته درآمد دولت از قبل نفت حدود 300 ميليارد دلار، بابت خصوصي سازي 63 ميليارد دلار و همين ميزان بابات ماليات بوده است به راستي دولت با اين ميزان سرمايه و پول چه كرده است؟
درآمد دولت حدود 420 ميليارد دلار بوده اما در عوض شاخص هاي اقتصادي نه تنها از جهش اقتصاد ايران حكايت ندارند بلكه افول اقتصاد ايران را نشان مي دهند. رشد اقتصادي در ايران بسيار محدود است و پيش بيني ها از كاهش رشد اقتصادي در ايران حكايت مي كندو بر اساس پيش بيني صندوق بين المللي پول نرخ رشد اقتصادي در ايران با روند نزولي به حدود 2 درصد در سال 2011 خواهد رسيد.
از ميزان بدهي هاي دولت هم كه كاسته نشده است. چه بدهي دولت به بانكها و چه بدهي خارجي دولت.
پول ها صرف رشد اقتصادي كه نشده است. صرف باز پرداخت بدهي ها هم نشده است .
به راستي پول ها و درآمدهاي ايران كجا رفته است. اصولگرايان محترمي كه دين و ايمانشان شده حمايت كوركورانه از احمدي نژاد چه پاسخي دارند. آيا انان نمي بينند كه فقر دارد دين و ايمان مردم را از آنان مي گيرد. خوره فقر بر جان مردم افتاده و بزه و جرم روه به فزوني نهاده است و متاسفانه تمامي ان به پاي دين نوشته مي شود. چرا؟
به راستي پول ها و درآمدهاي ايران به كجا مي رود؟
اولين جمعه مرداد ماه پس از دعاي ندبه به منزلي مي روم كه قرار است اقوام يكي از كشته شدگان جنايات كهريزك دور هم جمع شده و تا راهي مراسم خاكسپاري شوند. منزل پدرش كوچك است و به ناچار در منزل دامادشان همه دور هم جمع مي شوند. هوا در اين صبح تابستاني سرد است . آنقدر سرد كه ضعفي عجيب بر من غلبه مي كند. من زود رفته ام ساعت اينك حدود هفت صبح است. پدر ايشان داغدار و مايوس در گوشه اي نشسته و مشغول صحبت با كسي است كه بعدها متوجه شدم نماينده اي است از جانب رهبر. داشت گله مي كرد به طوري كه تقريبا همه مي شنيدند. از روزهاي دربدري از روزهايي كه در اين اداره و وآن سازمان سراغ و نشاني از پسرش را مي گرفت و كسي پاسخگويش نبود و ابه تعبيرخود در سازمانهاي ضد انقلاب پرور به دنبال نشاني از فرزندش بود. و شخص طرف صحبت گفت ديگر از اين تعابير استفاده نكنيد و بعد قول داد زمينه اي را براي ملاقات حضوري ايشان با رهبر فراهم آورد. دو ماه بعد هر چند ايشان توانست رهبر را ببيند اما اكنون بيش از 130 روز از مرگ فرزندش مي گذرد و بالاترين دستگاه ها و نهادهاي كشور نيز نتوانستند يا شايد نگذاشته اند به جنايات كهريزك رسيدگي كنند. حالا من امروز سرما را بيش از پيش حس مي كنم سرمايي از جنس عدم امنيت.
با شمايم. پدر محسن؛ شهيدي كه دوبار شهيد شد. يكبار به دست سفاكان در كهريزك و يكبار توسط شما كه اينگونه از حق و حقوق طبيعي تان گذشتيد و اينك جانيان كهريزك به ريش همه ما مي خندند. شما كه روزگاري مشاور سياسي رهبر بوده ايد و با آقا محسن سر و سري داريد نتوانسته ايد از حقوق حقه خود دفاع كنيد چگونه مردم عادي مي توانند اينكار را انجام دهند؟ چه اميدي است كه ديگران بتوانند از حقوق خود دفاع كنند؟ چه انتظاري است كه اين سازمانهاي ضد انقلاب پرور داد مظلومي را از ظالمين بستانند؟
جناب دكتر نكند شما هم چون آقا محسن به انصراف روي آورديد و سازش. وجدانتان را قاضي كنيد. روزهاي دبدري و به دنبال نشاني از محسن بودن را بياد آوريد و اين سئوال را از خود بپرسيد خون بهاي محسن سكوت بود؟
من احساس سردي عجيب دارم. سردي از جنس بي پناهي و عدم امنيت.